سجادیه مطرح كرد؛

امکان تحقق نظام تربیتی با محوریت مادری

به گزارش بلاگ سان، عضو هیأت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه تهران به مبحث تمدن مادر محور پرداخت و اظهار داشت: تربیت سبب انتقال ارزش ها و فرهنگ جامعه از نسلی به نسل دیگر می شود.

امکان تحقق نظام تربیتی با محوریت مادری
به گزارش بلاگ سان به نقل از مهر، در راه حرکت یک جامعه به سمت تمدن سازی، یکی از ابزارها و لوازم مؤثر در این حرکت نظام تربیتی آن جامعه است. تربیت موجب انتقال ارزش ها و فرهنگ جامعه از نسلی به نسل دیگر شده و قوام تمدن را شکل می دهد. در جامعه اسلامی نیز شرایط بدین ترتیب است و البته این ملاحظه نیز وجود دارد که نظام تربیتی دینی بیش از ساختارهای مدرن امروزی، ریشه آن بر موضوع مادری و خانواده است. پس بررسی امکان های تحقق نظام تربیتی دینی با محوریت مادری و خانواده و جایگاه آن در ایجاد و قوام بخشی تمدن نوین اسلامی موضوع مصاحبه ای بود که با نرگس سجادیه عضو هیأت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه تهران انجام شده است. اگر مسیر تمدن سازی را اینگونه تصویر نماییم که ابتدا تفکری شکل می گیرد، این تفکر در ساحت رفتار عینیت پیدا می کند، به فرهنگ تبدیل می شود، این فرهنگ با قدمتی تاریخی همراه می شود و به تمدن می انجامد؛ در این راه تمدن سازی، جایگاه نظام تعلیم و تربیت کجاست؟ سجادیه: شاید رابطه بین نهاد تربیتی و تمدن یا فرهنگ را به گونه های مختلفی بتوان تصویر کرد. یکی از گونه های رایجی که حتی در تربیت مدرن هم اتفاق می افتد این است که به نهاد تربیت (اعم از رسمی، نیمه رسمی و غیررسمی) به عنوان یک کارگزار برای فرهنگ و تمدن نگریسته می شود. در حقیقت ما تصور می نماییم این نهاد فقط باید آن فرهنگ، تمدن یا اندیشه ای را که از نظر ما درست است انتقال دهد؛ در صورتیکه این نگاه به تربیت گرفتار اغتشاشاتی است. خود نهاد تربیت، در تکوین و پیرایش فرهنگ و تمدن نقشی اساسی دارد؛ یعنی در مقابل فرهنگ یا تمدن، به عنوان یک حامل کامل و بی نقص عمل نمی کند و خودش گاهی تعدادی از پیام ها را پالایش می کند، تغییر می دهد و بعد منتقل می کند. این نگاه ما به تربیت موجب می شود که تصور نماییم کارگزاران تربیت فقط باید آن پیام، فرهنگ یا تمدن را بفهمند و انتقال دهند؛ در صورتیکه این نگاه کارکرد نهاد تربیت را تقلیل می دهد. یک نظام پویای تربیتی در یک فرهنگ یا تمدن آغاز به رشد می کند، اما از سقف آن فرهنگ یا تمدن بالاتر می رود و در حقیقت اگر بالنده شود، می تواند جلودار باشد. بدین سبب جامعه ای می تواند پویا باشد که در آن، معلمان، مادران و همه دست اندرکاران تربیت، بتوانند هم زمان این پالایش را انجام دهند. این فضا موجب می شود که خود فرزندان نیز در یک تعامل پویا، آن فرهنگ، سنت یا تمدن را ادامه دهند. با توجه به این که جایگاه نقش تربیتی مادر در پروسه تمدن سازی و انتقال ارزش ها از نسلی به نسل دیگر بسیار حائز اهمیت می باشد، کارکرد این نقش را به چه صورت ارزیابی می کنید؟ سجادیه: شاید هیچ نظام تربیتی قائل به این نباشد که مادر باید از پروسه تربیت حذف شود. می توان گفت در تربیتی که می خواهد تمدن ساز باشد و فقط کارگزار یا انتقال دهنده نیست، هر مربی همچون مادر، وظیفة آنالیز پیام ها و تفکرات را هم بر عهده دارد. او همین طور باید به فرزند آموزش دهد که چگونه پیام ها را تحلیل کند. این رسالت تربیتی برای مادر یا هر مربی دیگر، در کنار رسالت های اجتماعی و سایر کارهای آن فرد تعریف می شود. برای مثال، نمی توان گفت کتاب خواندن یا کارهای دیگر فرد، چیزی جدا از نقش مادری اوست. مادری که می خواهد پیام ها را پالایش کند، نیازمند حضور اجتماعی، رابطة فعال با اقشار مختلف اجتماع، کتاب خواندن و… است. بدین سبب باید بازتعریفی از نقش مادری داشته باشیم. بسیاری از کارهای مادر در طول روز، هرچند ممکنست بطور فیزیکی از بودن وی در کنار فرزند کاهش دهد، اما بصورت مستقیم یا غیرمستقیم، در همان نوع مادری او دخالت می کند. مادری که معلم است و با شبهه های دانش آموزان مدرسه آشناست، فرزند خودرا بطورکامل از زاویه دیگر می بیند تا مادری که بامداد تا عصر در خانه است و فقط برنامه های صداوسیما را دنبال می کند. اگر این بازتعریف را از نقش مادری داشته باشیم، مادران شاغل عذاب وجدان نخواهند داشت، چونکه سایر وظایف آنها هم به صورتی ذیل وظیفه مادری تعریف می شود. از سویی دیگر، اتفاقاتی که در جامعه ما افتاده سبب شده است ما مادری را غریب و وحشتناک تعریف نماییم، در صورتیکه نسل خود ما با این نوع مادری بزرگ نشده است. امروز نقش مادری را آن قدر سخت معرفی می نماییم که فرد احساس می کند باید حداقل برای مدتی، کل کارهای خودش را تعطیل کند تا بتواند از عهده نقش مادری به خوبی برآید. باید ماهیت مادری را یک مقدار نرمال سازی نماییم و تا این اندازه آنرا در تعارض با مسئولیت های اجتماعی قرار ندهیم. ممکنست بواسطه موقعیت ها و نیازهای ویژه، بالانس هایی انجام دهیم و بطورمثال مادر در یک دوره بیشتر در منزل باشد و در دوره ای دیگر، کارهای اجتماعی اش را افزایش دهد، اما این که مادری را یک وظیفه یا کارکرد در مقابل سایر کارکردها تعریف نماییم، موجب می شود که زن به عکس العمل های قطبی کشیده شود و بگوید چون نمی توانم از پس این ماجرا برآیم، درحال حاضر مادر نمی شوم. بحث دیگر این است که ما بیش از آنکه لذت های مادری را نمایان نماییم، بر روی مسئولیت های مادری تاکید کرده ایم. اگر می خواهیم افراد را به مادر شدن تشویق و تشویق نماییم، باید گاهی از لذت های مادری برای او بگوییم تا او احساس کند این عرصه هم در کنار سایر جنبه های زندگی، مثل کتاب خواندن، کار کردن و… فرصتی برای لذت بردن از زندگی و برداشت کردن از آنست. اگر زنی بیرون از خانواده باشد و تحصیلات و حضور اجتماعی بیشتری داشته باشد، می تواند از زاویه دیگری به تربیت نگاه کند و نقش خودرا بهتر ایفا کند؟ سجادیه: شما در حقیقت دو قطب را معرف می کنید؛ قطبی که نقش مادری را به عنوان یک نقش انحصاری و بسیط می داند و آنرا در تعارض با حضور اجتماعی زن می بیند و قطب دیگری که اساساً حضور اجتماعی زن را لازمه نقش مادری می پندارد. من به هیچ کدام از این دو قطب معتقد نیستم، بلکه به راه میانه ای اعتقاد دارم. حتی کسی که مادر هم نیست، ممکنست بنا بر موقعیتی، زمان حضور خودش را در اجتماع تغییر دهد. بطورمثال همسر او به شهر دیگری منتقل می شود، بیمار می شود یا پدر و مادر او بیمار می شوند و نیاز به حضور بیشتر وی در جای دیگری وجود دارد. در حقیقت باید سطوح مختلفی برای پرداختن به شغل و فعالیت اجتماعی زن در نظر بگیریم. شغل رسمی هم می تواند تمام وقت یا پاره وقت باشد. همین طور فرد می تواند از مرخصی استفاده نماید. با این وجود، بنده معتقدم باید فضای این مانور را برای مادران بیشتر نماییم. در حقیقت جامعه باید بپذیرد که نیمی از افراد، باتوجه به نقشی که در تربیت نسل آینده بر عهده دارند، باید شرایط ویژه ای در حوزه اجتماع داشته باشند. برای مثال، مرخصی زایمان برای دانشجویان به دو سال بالا رفته است. ممکنست در ظاهر به نظر برسد که پس از دو سال، فرد بطورکامل از فضای درسی خارج می شود، اما در عمل می بینیم که خانم های جوانی که اتفاقاً قصد بچه دار شدن هم دارند، با این شرایط جدید، بیشتر رغبت به ادامه تحصیل پیدا می کنند. قبل از این فکر می کردند که درس خواندن و مادر شدن دو مسیر بطورکامل جدا هستند، اما در وضعیت موجود، آمیختگی بین این دو نقش بیشتر امکان پذیر است. پس من معتقدم این امکان وجود دارد که در یک دوره زمانی، با حضور اجتماعی منعطف تر، خانم ها بتوانند در کنار سایر کارهای خود، نقش مادری را هم ایفا کنند. در این راستا، همانطور که گفتم، باید دو اتفاق بیفتد؛ یکی ایجاد انعطاف در ایفای نقش های اجتماعی و دیگری نرمال سازی نقش مادری. بحث دیگر تعدیل کودک زدایی در محیط های اجتماعی است. با آنکه خیلی روی نقش مادری و خانواده تاکید می نماییم، محیط های اجتماعی رسمی، غیررسمی و نیمه رسمی ما گرفتار کودک زدایی شده اند. یک مادر و بچه حتی نمی توانند از اتوبوس بهره گیرند. بمحض این که کودک ناآرامی کند، همه معترض می شوند که چرا بطورمثال مادر با فرزندش سوار اتوبوس شده است. انگار افراد حوصله کمتری دارند. در صورتیکه تا قبل از این، حتی وقتی که بحث حضور اجتماعی خانم ها مطرح نبود، این مسائل به آسانی پذیرفته می شد. افراد به آسانی با فرزندانشان به روضه، مسجد و جاهای دیگر می رفتند. امروز مادری که می خواهد به کارهای خانه برسد هم فرزندش را بجای دیگری می فرستد؛ یعنی این قدر ما تحمل مان کم شده است. علاوه بر این، آزادی های بیش از حد ای که به فرزندان داده ایم سبب شده است که ماجرا مشکل تر شود. باید این افسارگسیختگی در تربیت کودک و کودک محوری را کمی تعدیل نماییم. حضرت رسول (ص) نیز فقط می فرماید کودک صَیّد است؛ یعنی باید او را بصورت ضمنی کنترل نماییم و کنترلمان صریح نباشد. بدین سبب باید به سمتی برویم که تعدیل هایی صورت بگیرد و این هم جواری ها ممکن شود. در دنیای مدرن با شرایطی درگیر هستیم که در فضای سنتی وجود نداشت. در حقیقت در فضای تربیتی، نهادهای رقیبی مثل اینترنت، ماهواره و… وجود دارند که قبل از این وجود نداشتند. آیا این شرایط جدید، ملاحظات و اقتضائات جدیدی را برای نقش مادری به همراه دارد؟ سجادیه: در روایات مختلف داریم که انسجام شخصیت متربی بسیار اهمیت دارد و این همان بحرانی است که مدرنیسم با آن مواجه می باشد. اگر فرد اهل باطل باشد و باطل را بشناسد و بداند که اهل باطل است، باز هم نسبت به افرادی که نمی دانند چه هستند، فضیلت دارد. این بحران هویتی که با آن مواجه هستیم، خیلی بدتر از این است که فرد راه غلطی را انتخاب نماید. بحثی که ما امروز با نوجوانان و جوانان داریم این است که اصلاً موضع یا انتخابی ندارند. من فکر می کنم یکی از دلیلهای این عدم انسجام، به مبنای شخصیت افراد برمی گردد و این مسئله هم از آنجا نشئت می گیرد که نهادهای رقیب، بصورت آمیخته و بدون نظم وارد دنیای کودک می شوند. شاید مهم ترین وظیفه خانواده در دنیای امروز این است که دنیای کودک را کم کم باز کنند. مشکلی که ما در تربیت داریم این است که هیچ کدام از نهادهایی که در تربیت کودک مؤثرند، همچون ماهواره، مدرسه، خانواده و… اصلاً فرصت کافی پیدا نمی کنند که پروسه تربیتی یا نقشه تربیتی خود را، چه اشتباه و چه درست، مطرح کنند. البته باید به این مساله توجه داشت که اعمال محدودیت برای کودک، در مقابل رقبای تربیتی، تا یک سنی امکان دارد. پس از آن که کودک به اندازه کافی رشد کرد، هرچند محتوای ارائه شده توسط آن عنصر رقیب مورد پذیرش والدین نباشد، نباید به فرزند چیزی را تحمیل کنند؛ همچنان که خداوند خطاب به یک نوجوان می فرماید: «وَ اِنْ جاهَداک عَلی اَنْ تُشْرِک بِی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»؛ یعنی از چیزی که درباره ی آن علم نداری اطاعت نکن. در حقیقت اولیای کودک باید بدانند که بعد از آن که فرد بالغ شد، خودش باید انتخاب نماید. البته در سنین پیش از بلوغ، مسئولیت انسجام بخشی شخصیت فرد و تربیت او بر عهده خانواده است. فکر می کنم تمام نهادهای رسمی و غیررسمی باید تابع مصلحت خانواده باشند. به همین دلیل، واقعاً مدرسه باید به حرف خانواده گوش کند، برای اینکه این فرماندهی باید از یک جا صورت گیرد. این که فضا با چه سرعتی و چگونه باید برای کوک باز شود، مصلحتی تربیتی است که خانواده باید آنرا تشخیص دهد. بر همین اساس، حضور اجتماعی مادر معنا پیدا می کند؛ چونکه در دنیای امروز دیگر مادر نمی تواند تک نوا حرکت نماید. تلویزیون، سینما، اینترنت و فضاهای دیگری وجود دارند که نمی توانیم خودمان را در مقابل آنها زندانی نماییم. در این موقعیت، مادر اگر در تربیت فرزندش، نمی تواند تک نوا جلو برود، حداقل باید انسجام این حرکت چندگانه را حفظ کند. در فضای فعلی ما گرفتار نوعی پارادوکس شده ایم. از یک طرف، از تقویت نقش مادر و خانواده حرف می زنیم و از جانب دیگر، نهادهای رسمی مان ریشه دار شده اند و خودشان را متولی تربیت می دانند؛ یعنی بجای این که مدرسه از مادر بپرسد من برای فرزند شما چه کاری انجام دهم، اگر مادری هم چیزی بگوید، این کار او را دخالت در امر تربیت محسوب می کند. نهادهای رسمی و حتی نیمه رسمی مثل صداوسیما خودشان را متولی تربیت می دانند، نه کارگزار خانواده. به نظرم این نوع ارتباط گرفتار بیماری است و باید اصلاح گردد.


منبع:

1402/08/07
12:27:11
0.0 / 5
273
این پست بلاگ سان را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین پستهای مرتبط
نظرات کاربران بلاگ سان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۳
لینک دوستان بلاگ سان
sunblog