پشت پرده کاهش ازدواج و فرزندآوری اقتصاد یا تغییر سبک زندگی؟
به گزارش بلاگ سان، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده اظهار داشت: تحلیل مسایل زنان و خانواده بدون توجه به تجربه زیسته و تحولات اجتماعی، تصویری ناقص و غیرواقعی ارائه می کند.
خبرگزاری مهر - گروه جامعه:
در دنیای امروز که زندگی زنان در عرصه های فرهنگی، اجتماعی، مدیریتی و اقتصادی با تحولات گسترده ای مواجه اند، باید شناخت دقیق مسایل و دغدغه های روز آنان را بیشتر از هر زمان دیگری مورد اهمیت قرار دهیم.
زنان و خانواده امروز در میانه تغییرات گسترده اجتماعی، فرهنگی و فناورانه قرار گرفته اند؛ تغییراتی که از سبک زندگی و الگوهای ارتباطی تا نگرش به ازدواج، فرزندآوری و نقش های خانوادگی را تحت تاثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، شناخت دقیق مسایل زنان و نگاه فراتر از کلیشه ها به یکی از نیازمندیهای مهم حوزه سیاستگذاری و رسانه تبدیل گشته است.
در همین راستا با راضیه مکوندی، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده و دانش آموخته رشته مطالعات زنان و خانواده از دانشگاه الزهرا (س)، که سال هاست کارهای علمی، پژوهشی و رسانه ای خویش را بر بررسی تحولات در رابطه با زنان، خانواده و مسایل اجتماعی متمرکز کرده است گفتگو کردیم، مسیری که بگفته او، نه صرفا از یک دغدغه دانشگاهی، بلکه از مواجهه با مسایل حقیقی زنان و خانواده ها در جامعه شکل گرفته است.
در این گفت و گو تلاش نموده ایم نگاهی فراتر از روایتهای کلیشه ای به مسایل زنان و خانواده داشته باشیم؛ از ریشه های تغییرات اجتماعی و تحولات خانواده گرفته تا دغدغه های نسل جدید زنان، جایگاه مادری و خانه داری، نقش سیاستگذاری فرهنگی، و تاثیر تکنولوژی های جدید بر آینده زندگی زنان داشته باشیم. در ادامه مشروح این پرسش و پاسخ را می خوانید.
اگر بخواهیم امروز تصویری حقیقی از وضعیت زنان و خانواده در ایران ارایه دهیم، به نظر شما مهم ترین مسئله ای که باید در مرکز توجه سیاست گذاران و رسانه ها قرار گیرد چیست؟
مکوندی: به نظر من مهم ترین این است که بتوانیم حقیقت زندگی زنان را در وضعیت جدید جامعه بهتر بشناسیم و از نگاه های ساده و تک بعدی فاصله بگیریم. مسایل زنان فقط به یک موضوع خاص مثل اشتغال، ازدواج یا فرزندآوری محدود نمی شود؛ بلکه مجموعه ای از عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی تحولات جهانی بر زندگی زنان و خانواده ها اثر می گذارد.
در سالیان اخیر، خانواده ایرانی با تغییرات مختلفی مواجه بوده است؛ از تغییر سبک زندگی و الگوهای ارتباطی گرفته تا تغییر نگرش نسل جدید نسبت به ازدواج، فرزندآوری و نقش های خانوادگی. این تغییرات را نمی توان فقط با یک عامل توضیح داد. مسایل اقتصادی بطور قطع مهم می باشد، اما در کنار آن، تغییر ارزش ها، گسترش فضای مجازی، تغییر انتظارات از زندگی و تحولات فرهنگی هم نقش دارند.
به نظر من یکی از نکات مهم این است که امروز باید تجربه زیسته زنان را بیشتر ببینیم. یعنی ببینیم یک زن در زندگی روزمره با چه حقیقت هایی روبرو است. به عنوان نمونه، یک زن جوان ممکنست هم زمان دغدغه پیداکردن شغل، ساختن آینده، تشکیل خانواده و حفظ تعادل میان نقش های مختلف زندگی را داشته باشد. یا یک مادر ممکنست در کنار علاقه به فرزندآوری، با نگرانی هایی درباره ی هزینه های زندگی، تربیت فرزند در فضای مجازی و آینده اجتماعی او رو به رو باشد.
در کنار همه این مسائل، اتفاقات بزرگ اجتماعی و منطقه ای هم بر احساس امنیت، آرامش روانی و نگاه خانواده ها به آینده اثر می گذارد. تجربه جنگ اخیر هم نشان داد که خانواده و زنان، فقط مخاطب نتایج اجتماعی نیستند، بلکه خودشان یکی از مهم ترین عناصر تاب آوری جامعه اند. در چنین شرایطی، نقش زنان در حفظ آرامش خانواده، مدیریت بحران های روزمره، حمایت عاطفی از اعضای خانواده و حفظ انسجام اجتماعی بیشتر از پیش دیده می شود.
جنگ و بحران ها معمولا نشان می دهند که خانواده چقدر یک نهاد مهم و اثرگذار می باشد. وقتی جامعه با شرایط دشوار مواجه می شود، این خانواده است که اولین محل حمایت، همدلی و بازسازی روانی افراد قرار می گیرد. ازاین رو در سیاستگذاری حوزه زنان و خانواده باید به این ظرفیت توجه بیشتری شود و زنان را صرفا از زاویه صدمه ها یا مشکلات نگاه نکنیم.
از سوی دیگر، همین تحولات نشان داده است که مسایل زنان امروز پیچیده تر از گذشته شده است. زن امروز همزمان با مسایل شخصی و خانوادگی، با تحولات بزرگ تری مانند تغییرات فناوری، نااطمینانی های اقتصادی و بحران های اجتماعی روبرو است. ازاین رو نیاز داریم نگاه ما به زنان، نگاهی جامع باشد؛ نگاهی که هم دغدغه های حقیقی آنها را ببیند، هم قابلیت هایشان را و هم نقشی را که در آینده جامعه ایفا می کنند.
به نظرم اولویت اصلی این است که زنان و خانواده را به مثابه یکی از پایه های اصلی پایداری اجتماعی ببینیم و برای شناخت دقیق مسایل و تقویت ظرفیتهای آنها برنامه ریزی نماییم.
سال هاست درباره ی کاهش ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج و کاهش فرزندآوری صحبت می شود. به نظر شما ریشه این تغییرات اجتماعی را باید فقط در مشکلات اقتصادی جست وجو کرد یا تغییرات فرهنگی و سبک زندگی هم نقش مهمی دارند؟
مکوندی: به عقیده من برای تحلیل این مورد باید از نگاه تک بعدی فاصله بگیریم. کاهش ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج و کاهش فرزندآوری پدیده هایی اجتماعی هستند که معمولا از کنار هم قرار گرفتن چند عامل شکل می گیرند.
مشکلات اقتصادی بدون تردید یکی از عاملهای مهم است؛ وقتی جوانان نسبت به آینده شغلی، تأمین مسکن و ثبات اقتصادی احساس نگرانی دارند، تصمیم گیری برای ازدواج یا فرزندآوری برایشان دشوارتر می شود. اما اگر همه مسئله را فقط به اقتصاد تقلیل دهیم، قسمتی از حقیقت اجتماعی امروز را نادیده گرفته ایم.
در کنار اقتصاد، تغییرات فرهنگی و سبک زندگی هم نقش بسیار پررنگی دارند. جامعه امروز با چند دهه قبل تفاوت های جدی پیدا کرده است. نگاه افراد به مسیر زندگی، مفهوم موفقیت، استقلال فردی، روابط عاطفی و حتی تعریف آنها از خانواده تغییر یافته است. نسل جدید معمولا قبل از ازدواج، معیارها و انتظارات متفاوتی دارد و ممکنست زمان بیشتری را صرف تحصیل، ساختن مسیر شغلی یا رسیدن به تصویری که از زندگی مطلوب خود دارد، کند.
در پژوهشی که درباره ی تغییرات الگوی ازدواج و پدیده همباشی انجام دادم، یکی از نکاتی که مورد توجه قرار گرفت این بود که تغییر در الگوهای ارتباطی و ایجاد روابط عاطفی جدید، فقط یک مسئله فردی نیست؛ بلکه نشانه تغییرات عمیق تر در نگرش افراد نسبت به ازدواج، تعهد، خانواده و آینده است. یعنی وقتی الگوهای سنتی ازدواج با تغییرات اجتماعی مواجه می شوند، برخی افراد ممکنست به سوی الگوهای متفاوتی از رابطه حرکت کنند. ازاین رو برای شناخت این پدیده ها باید به ریشه های اجتماعی و فرهنگی آنها توجه کرد، نه این که فقط آنها را به یک عامل خاص نسبت دهیم.
در موضوع فرزندآوری هم شرایط مشابهی وجود دارد. امروز خیلی از خانواده ها تصمیم به فرزندآوری را با ملاحظات بیشتری بررسی می کنند. به عنوان نمونه، یک زوج جوان ممکنست به داشتن فرزند علاقه مند باشند، اما وقتی با نگرانی هایی مانند هزینه های زندگی، آینده تحصیلی فرزند، کیفیت تربیت یا شرایط اجتماعی رو به رو می شوند، این تصمیم برایشان پیچیده تر می شود.
یا مثال دیگر، در گذشته برای خیلی از خانواده ها داشتن چند فرزند بخشی طبیعی از سبک زندگی بود، اما امروز یک خانواده ممکنست داشتن یک فرزند را انتخاب کند؛ نه لزوماً به علت بی علاقگی به فرزند، بلکه چون احساس می کند می خواهد امکانات بیشتری برای همان یک فرزند فراهم آورد. این تغییر نگاه نشان داده است که مسئله فقط تعداد فرزندان نیست، بلکه تغییر در تصور خانواده ها از کیفیت زندگی و مسئولیت والدگری هم مطرح است.
از سوی دیگر، فضای مجازی و رسانه ها هم در تغییر الگوهای زندگی بی تاثیر نبوده اند. افراد امروز بیشتر از گذشته با سبک های مختلف زندگی آشنا می شوند و این مورد می تواند انتظارات جدیدی از ازدواج و خانواده ایجاد نماید. به عنوان نمونه، ممکنست جوانی تصویری ایده آل شده از زندگی مشترک در فضای مجازی ببیند و همین مسئله بر معیارهای او برای انتخاب همسر یا رضایت از زندگی تاثیر بگذارد.
بنابراین به عقیده من چاره این مسایل هم نمی تواند فقط اقتصادی باشد و یا فقط فرهنگی. ما نیازمند یک نگاه جامع هستیم؛ نگاهی که هم موانع اقتصادی ازدواج و فرزندآوری را جدی بگیرد، هم تغییرات فرهنگی و نگرشی نسل جدید را بشناسد. مهم تر از تمام این است که میان سیاستگذاری و حقیقت زندگی مردم فاصله ایجاد نشود. اگر بخواهیم خانواده را تقویت نماییم، باید ابتدا بفهمیم خانواده امروز چه طور تغییر کرده و زنان و مردان جوان با چه دغدغه هایی وارد مسیر زندگی مشترک می شوند.
گاهی گفته می شود میان سیاست هایی که برای زنان طراحی می شود و تجربه حقیقی زنان در جامعه فاصله وجود دارد. این فاصله از کجا به وجود آمده و برای نزدیک تر شدن سیاستها به حقیقت زندگی زنان چه باید کرد؟
مکوندی: یکی از مهم ترین چالش ها در عرصه زنان، همین مسئله ای است که شما به آن اشاره کردید؛ یعنی فاصله میان «مسئله ای که در سیاستگذاری تعریف می شود» و «مسئله ای که زنان در زندگی روزمره خود تجربه می کنند». البته این به مفهوم بی توجهی به مسایل زنان نیست، بلکه نشان داده است شناخت ما از مسایل زنان باید دقیق تر و نزدیک تر به حقیقت اجتماعی باشد.
گاهی ما یک موضوع را از بالا و در چارچوب آمار و گزارش می بینیم، اما وقتی وارد زندگی حقیقی زنان می شویم، با جزییات و پیچیدگی هایی مواجه می شویم که شاید در طراحی سیاستها کمتر دیده شده باشند. باید به این مورد دقت کنیم که زنان یک گروه یکدست نیستند؛ تجربه یک زن جوان دانشجو، یک مادر شاغل، یک زن خانه دار، یک زن سرپرست خانوار یا یک زن روستایی با هم تفاوت های زیادی دارد و سیاستگذاری باید این تفاوت ها را درنظر بگیرد.
برای مثال، درباره ی اشتغال زنان معمولا مسئله را در چارچوب افزایش موقعیت های شغلی مطرح می نماییم، اما در تجربه حقیقی خیلی از زنان، موضوع فقط داشتن شغل نیست. یک زن ممکنست شاغل باشد، اما با چالش هایی مانند نبود امکان هماهنگی میان کار و خانواده، نبود حمایت کافی در دوران مادری یا فشار مضاعف مسئولیت های خانوادگی مواجه باشد. ازاین رو اگر فقط به آمار اشتغال نگاه نماییم، قسمتی از مسئله را دیده ایم و بخش مهم تر یعنی کیفیت تجربه زنان را از دست داده ایم.
مثال دیگر در موضوع فرزندآوری است. وقتی درباره ی کاهش فرزندآوری صحبت می نماییم، گاهی تمرکز اصلی بر مشوق ها و حمایت های اقتصادی قرار می گیرد، اما در گفت و گو با خانواده ها می بینیم که نگرانی ها فقط مالی نیست. یک زوج جوان ممکنست درباره ی آینده فرزندشان، کیفیت آموزش، شرایط اجتماعی، زمان کافی برای تربیت کودک یا تعادل میان زندگی شخصی و مسئولیت والدگری دغدغه داشته باشند. ازاین رو برای حل مسئله باید این نگرانی های حقیقی را هم شنید.
به نظر من یکی از راه های کاهش این فاصله، این است که سیاستگذاری در عرصه زنان بیشتر مبتنی بر گفت و گو با خود زنان، پژوهش های میدانی و شناخت تجربه زیسته آنها باشد. یعنی پیش از طراحی هر برنامه ای، باید پرسید زنان واقعا با چه مسئله ای رو به رو هستند و چه چیزی زندگی آنها را آسان تر یا دشوارتر می کند.
همچنین باید از نگاه صفر و صدی فاصله بگیریم. گاهی در عرصه زنان، یا فقط از صدمه ها صحبت می شود یا فقط از قابلیت ها؛ در حالیکه هر دو حقیقت وجود دارد. زنان هم ظرفیتهای بزرگی برای حضور اجتماعی و ایفای نقش دارند و هم ممکنست با موانعی مواجه باشند که نیازمند سیاست حمایتی است.
در نهایت، به عقیده من سیاست موفق در عرصه زنان سیاستی است که از دل جامعه بیرون بیاید؛ یعنی هم به ارزش ها و اهداف کلان توجه کند و هم حقیقت زندگی روزمره زنان را ببیند. هرقدر این دو به هم نزدیک تر شوند، اعتماد عمومی و اثربخشی برنامه ها هم بیشتر خواهد شد.
به نظر شما نگاه ما به مسایل زنان تا چه اندازه از زاویه صدمه ها بوده است؟ آیا زمان آن نرسیده که در کنار حل مشکلات، بیشتر درباره ی ظرفیت ها، توانائیها و ایفای نقش زنان صحبت کنیم؟
مکوندی: سوال خوبی پرسیدید. به عقیده من در عرصه زنان، هر دو رویکرد صدمه شناسی و توجه به توانائیها ضروریست و نباید این دو را در مقابل هم قرار دهیم. اگر فقط صدمه ها را ببینیم، تصویری ناقص از زنان ارایه کرده ایم و اگر هم فقط از توانائیها صحبت نماییم و مسایل حقیقی زنان را نادیده بگیریم، از حقیقت اجتماعی فاصله می گیریم.
شاید این گونه به نظر برسد که بیان صدمه ها و مشکلات در عرصه زنان نوعی سیاه نمایی است درحالی که نه فقط سیاه نمایی محسوب نمی شود بلکه صدمه شناسی یک ضرورت به شمار می آید؛ چون تا وقتی که مسئله را دقیق نشناسیم، نمی توانیم برای آن چاره پیدا نماییم. وقتی درباره ی موضوع هایی مانند کاهش ازدواج، کاهش فرزندآوری، مشکلات اقتصادی برخی زنان، چالش های دختران نوجوان یا مسایل خانواده صحبت می نماییم، هدف نباید صرفا بیان مشکل باشد، بلکه باید بدنبال شناخت ریشه ها و یافتن راهکارهای مؤثر باشیم.
اما در کنار این موضوع، لازم است نگاه ما به زنان فقط از دریچه صدمه نباشد. گاهی در روایتهای اجتماعی، زنان بیشتر بعنوان گروهی که نیازمند حمایت هستند معرفی می گردند، در حالیکه زنان فقط مخاطب سیاستها نیستند؛ آنها خودشان کنشگر، تصمیم گیر و اثرگذار در جامعه هستند. زنان بخش مهمی از سرمایه انسانی و اجتماعی کشورند و باید ظرفیتهای آنها دیده و تقویت شود.
تجربه های اجتماعی مختلف هم نشان داده است که زنان در موقعیت های مختلف توانایی بالایی در مدیریت شرایط و ایجاد انسجام اجتماعی دارند. به عنوان نمونه، در تجربه جنگ اخیر، حضور زنان در کنار خانواده ها، در مدیریت شرایط دشوار، حفظ آرامش محیط خانواده و حتی مشارکت در بعضی کارهای اجتماعی، نشان داد که زنان فقط در نقش دریافت کننده حمایت تعریف نمی شوند؛ بلکه می توانند در وضعیت بحرانی نقش فعال و اثرگذار داشته باشند. حضور و مشارکت زنان در تجمعات شبانه و کارهای اجتماعی شکل گرفته در آن هم نشان داد که زنان ظرفیت بالایی برای ایجاد ارتباط، انتقال پیام و ایجاد تحرک اجتماعی دارند.
البته این به مفهوم نادیده گرفتن مشکلات نیست. اتفاقاً شناخت این ظرفیت ها باید همراه با شناخت موانع باشد. به عنوان نمونه، وقتی درباره ی زنان سرپرست خانوار صحبت می نماییم، اگر فقط آنها را بعنوان یک گروه صدمه پذیر ببینیم، ممکنست توانائیها و مهارت های آنها را نبینیم. خیلی از این زنان در وضعیت دشوار توانسته اند خانواده خویش را مدیریت کنند، وارد فعالیت اقتصادی شوند یا مسیر مستقلی به منظور زندگی ایجاد کنند. ازاین رو در کنار حمایت، باید زمینه توانمندسازی و استفاده از ظرفیتهای آنها هم فراهم گردد.
یا درباره ی مادران، گاهی روایت غالب فقط بر دشواری های مادری تمرکز می کند؛ مانند خستگی، فشار مسئولیت ها یا مشکلات اقتصادی. این مسایل حقیقی هستند و باید برای آنها برنامه داشت، اما در کنار آن باید نقش تربیتی، عاطفی و اجتماعی مادران را هم دید. مادری فقط یک مسئولیت شخصی نیست، بلکه یکی از عاملهای مهم ایجاد نسل آینده و انسجام اجتماعی است.
به نظر من نیاز امروز جامعه این است که روایت ما از زن کامل تر و متوازن تر شود؛ یعنی زنی را ببینیم که هم ممکنست با چالش هایی رو به رو باشد و نیازمند حمایت باشد، و هم دارای توانایی، خلاقیت و قدرت اثرگذاری است.
سیاست گذاری موفق در عرصه زنان باید همین نگاه متوازن را داشته باشد؛ یعنی از یک سو موانع و مشکلات را کم کند و از طرفی فرصت ایفای نقش زنان را افزایش دهد. جامعه ای که فقط مشکلات زنان را می بیند، ممکنست به نگاه ترحم آمیز برسد و جامعه ای که فقط از توانائیها صحبت می کند، ممکنست مسایل حقیقی را نادیده بگیرد. مسیر درست، شناخت حقیقت های زندگی زنان همراه با اعتماد به ظرفیت ها و ایفای نقش آن هاست.
زن امروز با نقش ها و انتخاب های گوناگونی روبه روست؛ از تحصیل و اشتغال گرفته تا مادری و حضور اجتماعی. چطور می توان شرایطی ایجاد کرد که این نقش ها در مقابل هم قرار نگیرند و زنان وادار به انتخاب یکی از آنها نباشند؟
مکوندی: یکی از چالشی ترین موضوعات در بحث زنان امروز، مسئله تعادل میان نقش هاست. اما پیش از هر چیز باید دقت کنیم که تجربه زنان در جوامع مختلف یکسان نیست و نمی توانیم یک نسخه واحد برای همه جوامع ارایه نماییم. شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و حتی ساختار خانواده در هر جامعه متفاوت می باشد و سیاستگذاری در عرصه زنان باید با شناخت همین بسترها صورت گیرد.
در برخی کشورهای غربی، برای کاهش تعارض میان کار و خانواده، بیشتر بر موضوع هایی مانند مرخصی والدین، انعطاف در محیط کار، توسعه خدمات مراقبتی و تقسیم مسئولیت های خانوادگی میان زن و مرد تاکید شده است. این تجربه ها نکات قابل استفاده ای دارند؛ برای نمونه این که مادر شاغل نباید احساس کند برای حفظ موقعیت اجتماعی یا اقتصادی خود مجبور است از نقش مادری فاصله بگیرد. اما با این حال، همان جوامع هم با چالش هایی مانند کاهش فرزندآوری، افزایش تنهایی و تغییر الگوهای خانواده مواجهند. ازاین رو نمی توان بدون توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و ارزشی هر جامعه، یک الگو را عیناً اجرا کرد.
در جامعه ایران، شرایط متفاوت می باشد. خانواده همچنان یکی از مهم ترین نهادهای اجتماعی است و نقش های خانوادگی برای خیلی از زنان اهمیت دارد. از جانب دیگر، زنان ایرانی طی سالهای قبل حضور پررنگی در دانشگاه ها، عرصه های علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی پیدا کرده اند. ازاین رو مسئله امروز این نیست که زنان باید فقط در خانه باشند یا فقط در اجتماع حضور داشته باشند؛ مسئله اصلی این است که چطور می توان میان این نقش ها هماهنگی ایجاد کرد.
برای مثال، یک زن تحصیل کرده که وارد بازار کار شده، ممکنست هم به رشد حرفه ای خود علاقه داشته باشد و هم بخواهد مادر موفقی باشد. اگر محیط کار، قوانین حمایتی یا شرایط اجتماعی این امکان را فراهم نکند، او احساس می کند باید بین شغل و خانواده یکی را انتخاب نماید. یا یک مادر جوان ممکنست به فرزندآوری علاقه داشته باشد، اما نگرانی هایی درباره ی هزینه های زندگی، آینده شغلی، تربیت فرزند و نبود حمایت کافی داشته باشد.
به عقیده من چاره، حذف یکی از نقش ها نیست؛ بلکه باید شرایطی ایجاد شود که زنان بتوانند میان این ابعاد زندگی تعادل برقرار کنند. برای رسیدن به این هدف، چند اقدام ضروری است:
اول، باید نگاه ما به خانواده از یک مسئولیت فردی زنان به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل گردد. خانواده فقط مسئله زنان نیست. نقش پدران، حمایت محیط کار و سیاستهای عمومی هم دراین خصوص مهم می باشد.
دوم، ساختارهای کاری باید انعطاف پذیرتر شوند. همه زنان شرایط یکسانی ندارند. برای یک مادر دارای فرزند خردسال، امکان دورکاری، ساعات کاری انعطاف پذیر یا حمایت های شغلی می تواند تفاوت بزرگی ایجاد نماید.
سوم، سیاستهای حمایتی باید از مرحله شعار عبور کند و به تجربه حقیقی زندگی زنان نزدیک شود. حمایت فقط کمک مالی نیست؛ گاهی یک خدمت مناسب، یک محیط کاری همراه یا امکان استفاده از خدمات مراقبتی می تواند اثر بیشتری داشته باشد.
چهارم، باید به نقش پدران در خانواده توجه بیشتری شود. اگر تربیت فرزند و مسئولیت خانه فقط وظیفه زن تلقی شود، طبیعی است که زنان فشار بیشتری را تجربه کنند. خانواده متعادل، خانواده ای است که در آن مسئولیت ها برمبنای همکاری و همراهی تقسیم شود.
پنجم، باید روایت فرهنگی ما از موفقیت زنان گسترده تر شود. موفقیت یک زن فقط با یک معیار سنجیده نمی شود؛ نه صرفا داشتن شغل، نه صرفا حضور در خانه. مهم این است که جامعه فرصت انتخاب آگاهانه را برای زنان فراهم آورد.
در نهایت، به عقیده من الگوی مطلوب برای جامعه ایران، الگویی است که ضمن حفظ جایگاه خانواده، ظرفیتهای اجتماعی زنان را هم به رسمیت بشناسد. زنان نباید برای حضور در جامعه مجبور شوند از خانواده فاصله بگیرند و نباید برای ایفای نقش خانوادگی، فرصت رشد اجتماعی خویش را از دست بدهند. سیاست درست، سیاستی است که امکان انتخاب، رشد و ایفای نقش را برای زنان فراهم آورد.
بطور خلاصه، یا مثال دیگر، در گذشته برای بسیاری از خانواده ها داشتن چند فرزند بخشی طبیعی از سبک زندگی بود، اما امروز یک خانواده ممکنست داشتن یک فرزند را انتخاب کند؛ نه لزوماً به دلیل بی علاقگی به فرزند، بلکه چون احساس می کند می خواهد امکانات بیشتری برای همان یک فرزند فراهم آورد. باید به این مورد دقت نماییم که زنان یک گروه یکدست نیستند؛ تجربه یک زن جوان دانشجو، یک مادر شاغل، یک زن خانه دار، یک زن سرپرست خانوار یا یک زن روستایی با هم تفاوت های زیادی دارد و سیاست گذاری باید این تفاوت ها را در نظر بگیرد. اما قبل از هر چیز باید دقت نماییم که تجربه زنان در جوامع مختلف یکسان نیست و نمی توانیم یک نسخه واحد برای همه جوامع ارائه نماییم.
منبع: بلاگ سان
این پست بلاگ سان را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین پستهای مرتبط
نظرات کاربران بلاگ سان در مورد این مطلب